![]() |
![]() |
|
| بی خیال بابا!فقط زندگی میگذره چون راهی به جز این نداره پس شاد باشین و شیطون! |
|
هیچ کی منو اراک نمیبره.
میگن سرده میری سینه پهلو میشی! میگن برف زیاد اومده پات میشکنه! دیگه نمیگن که اگه نرم دلم میشکنه! بابا خوب من دلم تنگ شده ه ه ه ه ه ه ه ه ه |
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 دی1384ساعت 16:54 توسط خب خودم دیگه!D:! |
|
|
امتحانا تموم شد
راحت شدیم.دیوونمون کردن!۱ ماه هرروز هر روز امتحان! اه !دیگه شورشو در آوردن با این سمپادشون حالم به هم میخوره از هر چی سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشانه این هفته هم ما رو میخوان بکشن با این کارگاه! ولی ما که تمرین تئاتر داریم.قراره از شنبه صبح تا دوشنبه شب بچه های تئاتر بمونن مدرسه! و مثلا تمرین کنیم ما که اصلا دی جی علی گوش نمیدیم ما که کاری به جز نمرین نمیکنیم! الان خانم علوی اومدن بهمون عیدی دادن الهه با لا سره من داره زر میزنه الهه زر نمیزنه صحبت میکنه فرمایش میکنه ! این بالایی رو خودش نوشت جدی نگیرین نیلوفرو الهه افتادن به جونه هم! معصومه هم الان عیدی داد. عیدتون مبارک.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 دی1384ساعت 9:55 توسط خب خودم دیگه!D:! |
|
|
امروز برای دومین بار در طی 4 ماه زدم زیره گریه!! به خدا سخته! دست خودم نیست که.خوب هنوز عادت نکردم. امروز هم مثل دفه ی قبل اونی ادعای مهربونی نداره ولی همیشه مهربونه اونی که تو دلش هیچی نیست اونی که اگه یه کاری برات میکنه سرت منت نمیزاره اونی که اگه ناراحتی درکت میکنه پیشم بود و تنهام نذاشت اگه بچه های به این مهربونی این جا نبودن من تا حالا...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 دی1384ساعت 0:5 توسط خب خودم دیگه!D:! |
|
|
فقط دو تا دیگه مونده!
دارم میمیرم. توهم داره میگه فقط ۱۵ نمره نوشته! من هم خوب ندادم.ترکیب خطی بلد نبودم میخوام برم کارای خوب خوب بکنم! بعدشم میخوام برم تمرین تئاتر میمیریم تا اول بهمن که این نمایشه اجرا شه! همونی که مامان توهم نذاشت بیاد برای تمرین! من:توهم!تو حتما باید این توهم رو بنویسی؟! توهم: من امروز خیلی بد اخلاقم و اصلا کسی نباید بیاد طرفم توهم سر امتحان عصبی شد گوشش رو کشید گوشواره ی سومی اش کنده شد گوشش خون اومد! تا این وب توهم درست بشه اون مجبوره یادداشتتو تو وب من بنویسه به قوله گلاره: خوب خودافــــــــــــــــــــــــــــس!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 دی1384ساعت 10:19 توسط خب خودم دیگه!D:! |
|
|
وبه توهم هک شده
موهامو کوتاه کردم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 19 دی1384ساعت 10:4 توسط خب خودم دیگه!D:! |
|
|
خوب امتحان دینی داشتیم دیگه
خدایی از اول سال من یا سد کلاسای دینی نبودم یا اگه بودم : ۱. با لاک حرف میزدیم. ۲.با توهم دستبند میبافتیم. ۳. با شیرین تاتو گوش میدادیم. ۴.هفت تایی ته کلاس مجمع تشخیص نظام تشکیل میدادیم. ۵.هر جلسه هم به خاطر هفت نفره بودن گروهمون با معلمه دعوا میکردیم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 19 دی1384ساعت 8:48 توسط خب خودم دیگه!D:! |
|
|
من اینا رو خیلی دوست دارم
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه 16 دی1384ساعت 20:26 توسط خب خودم دیگه!D:! |
|
|
طبق اعتراضات من الان باید بگم:
شیرین جونم. نیلوفر جونم غنچه جونم لاک جونم بابا اصلا بچه های فرزانگان جونم! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 16 دی1384ساعت 20:22 توسط خب خودم دیگه!D:! |
|
|
جوونی بهتره یا نوجوونی؟
این نوجوونی که دوره ی خیلی گندیه! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 16 دی1384ساعت 20:19 توسط خب خودم دیگه!D:! |
|
|
بـــــــــــــــــــــــــــــله!
ما امتحان زبانمونو دادیم و الا منو توهم نشستیم تو این اتاق ( یا اطاق!) کامپیوتر و داریم سکوت میکنیم! توهم تایپ کردنش رو به زوال داره میره! خب! توهم داره آدامس میجوه!منم که دستم زیر چونمه و دارم هنر نمایی ایشونو میبینم و تحسینشون میکنم که خدایی نکرده عقده ای نشه! بغل دستیم یه اوله بود که به نظر میاد خیلی خیلی خنگ بود!تا تونستم بهش عربی رسوندم! امتحان عربی خوبی داد! منم همیشه نمیدونم زبان رو چطور میدم! ولی احتمالا خوب شد! توهم که تازه موهاشو کوتاه کرده که خیلی ذوق داره داره تقریبا سیگاری میشه!چون هی بهش گیر میدن که: -توهم جان!این دفه جدیه!مدیر واقعا اخراج میکنه! و هی توهم باید موهاشو بکنه تو! و هی غصه بخوره که چرا توسری میخوره از این ناظم و مدیر! منم خودم وضعم بهتر از این نیست! البته وضع توهم خیلی بده ها! چون توهم به هر حال سابقه داره! ممکنه کنکور قبولش نکنن! البته اگه ذاتا استعداد قبولی داشته باشه!
میگم خوبه اسم این وب رو بذارم خاطرات من و توهم! ولی خداییش توهم دوست خوبیه!! البته جدا از اینکه من دوست خوبیم که اونم خوبه ! والا اون به خودی خود اصلا موجود خاصی نیست! فقط استعداد توهم داره! همین! توهماتش قویه! ولی بقیه رو بیخیال! توهم: من:
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 دی1384ساعت 9:30 توسط خب خودم دیگه!D:! |
|
|
من و توهم میخواستیم بریم خرید!
بعد توهم میخواست زنگ بزنه مامانش که بگه دیر میاد آخه ما یهو تصمیم گرفتیم که بریم! بعد توهم نه موبالشو آورده بود نه کارت تلفن!مامان توهم هم که حســـــــــــــــــــــــــــاس! بعد توهم در به در افتاد دنبال ۱۰ تومنی! از این طرف پیاده رو به اون طرف پیاده رو! از این خانوم جینگولیا هم پرسیدیم! اتفاقا هیچکدومشون بطور کاملا اتفاقی ۱۰ تومنی نداشتن! بعد آقا هی ما میپرسیدیم: -بخشین!(Beakhshin!) ده تومنی دارین؟ تا این که بالاخره یه خانوم نسبتا جینگول ۱۰ تومنی داشت! -۱۰تومنی میخوای چی کار؟! -زنگ بزنم! - به کی؟ -مامانم! -خب یه کارت تلفن بخر! -بابا جا گذاشتم!هم کارت تلفن هم موبایل! -خب بیا اینم ۱۰ تومنی! -مرسی! بعد توهم زنگ زد و مشکل حل شد! بعد ما خوشمون اومد! راه میرفتیم میپرسیدیم: -بخشین!۱۰ تومنی دارین؟ یارو هم به خودش فشـــــــــــــــــــــــــــار میاورد و میگشت تو کیفشو (این خانوم جینگولیا که تو کیفشون از سرخاب تا رژ مایع و از این چرت و پرتا پیدا میشه ولی یه ده تومنی!!! ندارن!)ولی آخرش میگفت:شرمنده!ندارم! ------*****------ پی.اس:میتونم شما رو برسونم؟ -نه!خودمون بلدیم! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 7 دی1384ساعت 11:17 توسط خب خودم دیگه!D:! |
|
|
الان خوشحالم!
دوستم شیرین المپاد قبول شده تو تهران دوم شده مبارکه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 7 دی1384ساعت 10:42 توسط خب خودم دیگه!D:! |
|
|
من آلان اومدم وبمو دیدم فهمیدم این چندتا پست های قبلیم واقعا" افتضاح بودن. آ خه تو مدرسه بودم.با اون جو مدرسه و اونم بعد از امتحان بهتر از این نمیشه! امیدوارم ببخشید. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 6 دی1384ساعت 13:23 توسط خب خودم دیگه!D:! |
|
|
الان نمیدونم چی بگم!
آمارمو بد دادم نیدونم چند میشم؟ من الان هم مدرسه ام! دیروز رفتم تست بازی گری دادم شوخی شوخی قبول شدم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 6 دی1384ساعت 9:56 توسط خب خودم دیگه!D:! |
|
|
سلام!
من الان تو مدرسه هستم. امتحان عربییو گند زدم. غنچه الان پیشمه! داره غر میزنه دیگه نیدونم چی وگوام!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 5 دی1384ساعت 10:8 توسط خب خودم دیگه!D:! |
|
|
داره بارون میاد!
خیلی قشنگه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 4 دی1384ساعت 19:53 توسط خب خودم دیگه!D:! |
|
|
اسکیتی ول کن منو فک کورن نیکو زنه منه!!
امروز امتحان شیمی داشتیم هر کس بتونه بگه این رمز چه ربطی به شیمی داره باهوشه |
|
+ نوشته شده در
شنبه 3 دی1384ساعت 12:46 توسط خب خودم دیگه!D:! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
85/04/01 - 85/04/31 85/02/01 - 85/02/31 85/01/01 - 85/01/31 84/12/01 - 84/12/29 84/11/01 - 84/11/30 84/10/01 - 84/10/30 84/09/01 - 84/09/30 84/08/01 - 84/08/30 |
| پیوندها |
|
خوددرگیری های یک سرتق نگز دردسرهای منیژه! هری پاتر و معجون مرگ لینکستان امین آخرش تنهام گذاشت یاسمن من از نهایت شب حرف میزنم |
|
RSS
|